تبليغاتX
انتظار

چقدر چله نشینی؟... چهل... چهل... تا چند؟

چقدر جمعه گذشت و نیامدی، سوگند

*

به دانه دانه تسبیح مادرم، موعود!

که بی تو هیچ نیامد به دیدنم لبخند

که روزها همه مثل هم‌اند- سرد و سیاه-

غروب‌ها و سحرهاش خسته‌ام کردند

کشانده‌اند مرا روزها به تنهایی

گمان کنم که مرا منتظر نمی‌خواهند!

*

تو نیستی و جهانم پر از فراموشیست

جهان عاشقی‌ام را غروب‌ها آکند...

تو نیستی که قیامت کنی به آن قامت

تو نیستی که درختان به خویش می‌بالند!

تو نیستی و... چقدر از زمان من باقیست

*

چقدر بی تو بگویم غزل غزل، یکبند

به چشم‌های کسی احتیاج دارد که

زند به شاخه ادراک خاکی‌اش پیوند

به چشم‌های کسی که شبیه یک منجی

زلال، آبی، روشن- شبیه تو- باشند

*

چقدر چله نشینی؟ چقدر ندبه و اشک؟

چقدر بی تو سرودن قصیده‌های بلند؟

*

امیر اکبرزاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:47  توسط جعفر پناهي   | 

 

دعا

دلیل دعا كردن براى‏سلامتى‏امام عصر چیست؟ در حالى‏كه خداى‏منان اراده دارد ایشان زنده و سلامت بمانند، آیا اصلا امكان دارد آن وجود مبارك دچار كسالت شوند؟

* * * * * * * *

دعا از هر حیث مخصوصاً براى‏سلامتى‏امام زمان علیه السلام آثار و بركات فراوانى دارد كه برخى عبارتند از:

  • دعا نشان‏گر علاقه و محبت مسلمانان به ایشان است.

اگر چه دوستى‏تمام ائمه معصومین‏علیهم‏السلام بخشى‏از ایمان و شرط قبولى‏اعمال است، در عین حال دعا كردن در حق امام زمان علیه السلام موجب ازدیاد محبت آن حضرت در دل و در نتیجه موجب تقویت ایمان مى‏گردد.

  • دعا اظهار تجدید عهد و پیمان با آن حضرت است و محتواى‏پیمان با آن حضرت را دین دارى، شریعت محورى‏و تصمیم قلبى‏بر اطاعت امر امام‏علیه‏السلام و یارى‏رساندن او با نثار جان و مال تشكیل مى‏دهد.

تجدید بیعت با آن حضرت علیه‏السلام كارى است كه بعد از هر نماز از نمازهاى پنجگانه یا در هر روز و یا در هر جمعه انجام آن مستحب است. هر روز بعد از نماز صبح، دعاهایى‏كه مربوط به وجود مبارك امام عصر علیه السلام است، خوانده شود، بسیار مفید و مؤثر خواهد بود.

دعاى‏شریف «اللهم بلغ مولاى‏صاحب الزمان صلوات الله علیه عن جمیع المؤمنین...» و نیز «دعاى‏عهد» شاهدى‏ براى‏این سخن است.

  • دعا سبب زنده نگه داشتن یاد امام غایب در دل منتظران مى‏گردد. یاد امام زمان علیه السلام توجه به ارزش هاى‏ دین و اصول اخلاقى را در دل‏ها زنده مى‏كند و غفلت از یاد امام، یكى‏از دلایل عمده پژمردگى‏و سستى‏ارزش هاى الهى ‏و انسانى ‏در جوامع اسلامى است.

دلت گر كه یك لحظه غافل نشیند                خدنگ بلا بر دل دل نشیند

ممكن است ایشان نیز مریض شوند و دچار كسالت گردند و از این نظر دعاى‏ما براى‏سلامتى‏حضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شك در سلامتى ‏وجود آن عزیز عالم وجود و آخرین دُرّ صدف امامت و ولایت، مؤثر و مفید است.

  • كسى‏كه سلامتى‏امام زمانش برایش مهم است، مسلما آزردن آن حضرت برایش سخت است؛ در نتیجه دعا براى‏سلامتى‏ آن حضرت، انسان را به انجام كارهایى‏ وامى‏دارد كه موجب خشنودى‏آن حضرت و در نتیجه سبب رسیدن به مقام رضوان الهى‏مى‏گردد.
  • دعا بسیار مؤثر است و موجب فرج آن حضرت و نیز فرج و گشایش در زندگى‏مؤمنان مى‏شود.
  • دعا موجب قرب الهى‏است. مثلا زیارت آل یاسین كه از جهات مختلف محتوایى عمیق دارد، بسیار مورد تأكید و سفارش قرار گرفته است. این زیارت از ابتدا تا انتها، دعاى براى سلامتى، تندرستى و بهروزى امام زمان علیه السلام است؛ «السلام علیك یا خلیفه الله و ناصر حقه... السلام علیك حین تصبح و تمسى، السلام علیك فى‏الیل اذا یغشى‏و النهار اذا تجلى... السلام علیك بجوامع السلام...؛ سلام بر تو اى جانشین خدا و یارى كننده حق... درود و سلام بر تو هنگامى كه صبح و شام كنى، درود و تهیت الهى‏بر تو در شب كه همه جا را فراگیرد و در روز، در وقتى‏كه نور دهد (یعنى‏سلام بر تو در هر صبح و شام)...، درود بر تو درودى‏همه جانبه...».

در دعاى بعد از این زیارت نیز معانى بلندى نهفته است؛ مانند: خدایا امام زمان علیه السلام را از شر هر متجاوز و سركشى‏و از شر همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث یومیه، از پیش رو و از پشت سر و از طرف چپ، حفظ و نگه‏دارى‏كن و از این كه آسیب و گزندى به او برسد، جلوگیرى‏كن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مباركش عدل و داد را پدیدار نما!

«اللهم اعذه من شر كل باغ و طاغ و من شر جمیع خلقك و احفظه من بین یدیه و من خلقه و عن یمینه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان یوصل الیه بسوء واحفظ فیه رسولك و آل رسولك واظهر به العدل...»

دعا كردن براى‏سلامتى‏و فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نیز اهل بیت پیامبر اكرم‏صلى الله علیه و آله است.

آخرین نكته این است كه هر چند طبق وعده الهى‏حضرت زنده و باقى‏هستند تا زمانى‏كه پرچم توحید و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند، ولى‏بالاخره بشر هستند و در معرض آفات جسمانى‏و بلاهاى طبیعى و ممكن است مریض شوند و دچار كسالت گردند و از این نظر دعاى‏ما براى‏سلامتى‏حضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شك در سلامتى‏وجود آن عزیز عالم وجود و آخرین دُرّ صدف امامت و ولایت، مؤثر و مفید است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:59  توسط جعفر پناهي   | 

 

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم

شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم (سعدي)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:43  توسط جعفر پناهي   | 

* سعدي
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند
حريف مجلس ما خود هميشه دل مي‌برد
علي‌الخصوص كه پيرايه‌اي بر او بستند
كسان كه در رمضان چنگ مي‌شكستندي
نسيم گل بشنيدند و توبه بشكستند
بساط سبزه لگدكوب شد به پاي نشاط
ز بس كه عارف و عامي به رقص برجستند
دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را
كه مدتي ببريدند و باز پيوستند
به در نمي‌رود از خانگه يكي هشيار
كه پيش شحنه بگويد كه صوفيان مستند
يكي درخت گل اندر فضاي خلوت ماست
كه سروهاي چمن پيش قامتش پستند
اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست
خبر ندارم از ايشان كه در جهان هستند
به سرو گفت كسي ميوه‌اي نمي‌آري
جواب داد كه آزادگان تهي دستند
به راه عقل برفتند سعديا بسيار
كه ره به عالم ديوانگان ندانستند

* مولوي:
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اَوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو اي ريحان كه سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر كه پرنقش و نگار آمد
گل از نسرين همي پرسد كه چون بودي در اين غربت
همي گويد خوشم زيرا خوشي‌ها زان ديار آمد
سمن با سرو مي‌گويد كه مستانه همي رقصي
به گوشش سرو مي‌گويد كه يار بردبار آمد
بنفشه پيش نيلوفر درآمد كه مبارك باد
كه زردي رفت و خشكي رفت و عمر پايدار آمد
همي زد چشمك آن نرگس به سوي گل كه خنداني
بدو گفتا كه خندانم كه يار اندر كنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
كه هر برگي به ره بردي چو تيغ آبدار آمد
ز تركستان آن دنيا بنه تركان زيبارو
كه هندُستان آب و گل به امر شهريار آمد
ببين كان لك‌لك گويا برآمد بر سر منبر
كه اي يارانِ آن كاره، صلا كه وقت كار آمد

* مولوي:
دي شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسيد
جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسيد
زحمت سرما و دود رفت به كور و كبود
شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسيد
باغ ز سرما بكاست شد ز خدا دادخواست
لطف خدا يار شد دولت ياران رسيد
آمده خورشيد ما باز به برج حمل
معطي صاحب عمل سيم شماران رسيد
طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را
همچو گل خوش‌كنار وقت كناران رسيد
بر مَثل وام‌دار جمله به زندان بدند
زرگر بخشايشش وام‌گزاران رسيد
جمله صحرا و دشت پر ز شكوفه‌ست و كشت
خوف تتاران گذشت مشك تتاران رسيد
هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار
آمد مير شكار صيد شكاران رسيد
آن گل شيرين لِقا شكر كند از خدا
بلبل سرمست ما بهر خماران رسيد
وقت نشاط‌ست و جام، خواب كنون شد حرام
اصل طرب‌ها بزاد شيره فشاران رسيد
جام من از اندرون باده من موج خون
از ره جان ساقي خوب عذاران رسيد

* حافظ:
رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد
وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد
صفير مرغ برآمد بط شراب كجاست
فغان فتاد به بلبل نقاب گل كه كشيد
ز ميوه‌هاي بهشتي چه ذوق دريابد
هر آن كه سيب زنخدان شاهدي نگزيد
مكن ز غصه شكايت كه در طريق طلب
به راحتي نرسيد آن كه زحمتي نكشيد
ز روي ساقي مَه‌وَش گلي بچين امروز
كه گرد عارض بستان خط بنفشه دميد
چنان كرشمه ساقي دلم ز دست ببرد
كه با كسي دگرم نيست برگ گفت و شنيد
من اين مرقع رنگين چو گل بخواهم سوخت
كه پير باده فروشش به جرعه‌اي نخريد
بهار مي‌گذرد دادگسترا درياب
كه رفت موسم و حافظ هنوز مي‌ نچشيد

* منوچهر آتشي
آيد بهار و پيرهن بيشه نو شود
نوتر برآورد گل اگر ريشه نو شود
زيباست روي كاكل سبزت كلاه تو
زيباتر آن كه در سرت انديشه نو شود
ما را غم كهن به مي كهنه بسپريد
به حال ما چه سود اگر شيشه نو شود
شبديز، دام خسرو و شيرين به كام او
بر فرق ما چه فرق اگر تيشه نو شود
جان مي‌دهيم و ناز تو را باز مي‌خريم
سودا همان كنيم اگر تيشه نو شود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:22  توسط جعفر پناهي   | 

 

 

 

عيد در فرهنگ اسلامى

 

 

واژه «عيد» در اصل از فعل عاد (عود) يعود است و براى آن معانى مختلفى گفته اند: از جمله «خوى گرفته»، «روزفراهم آمدن قوم» و «هر روز كه در آن، انجمن يا تذكار فضيلتمند يا حادثه بزرگى باشد

گويند از آن رو به اين نام خوانده شده است كه هر سال شادى نوينى باز آرد. [1]

و برخى برآن هستند كه اصل واژه «عيد» از «عادت» است. زيرا آنان (قوم) و فاميل و خانواده ها برگرد آمدن دورهم در آن روز عادت كرده‏اند. [2]

در لغتنامه تاج العروس درباره عيد آورده است: عيد در نزد عرب، زمانى است كه در آن شاديها و يا اندوه ها، باز مى گردد و تكرار مى شود. [3]

و در فرهنگ معين در اين باره آمده است: عيد، روز مباركى است كه در آن مردم جشن مى گيرند و شادى مى كنند و در اين روز به همديگر عيدى مى دهند از قبيل هديه، پول، خلعت. [4]



واژه عيد در قرآن

 

واژه عيد در قرآن فقط يك بار آمده است.

(اللهم انزل علينا مائده من السمإ تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آيه منك). [5]

خدايا! نازل كن براى ما مائده‏اى از آسمان كه براى اولين و آخرين از ما عيد باشد و نشانه‏اى از تو.

در تفسير اين آيه آمده است: عيد در لغت از ماده عود به معنى بازگشت است. به روزهايى كه مشكلات از قوم و جمعيتى برطرف مى شود و بازگشت به پيروزيها و راحتى هاى نخستين مى كنند، عيد گفته مى شود. و در اعياد اسلامى به مناسبت اين كه در پرتو اطاعت يك ماه مبارك رمضان و يا انجام فريضه بزرگ حج، صفا و پاكى فطرى نخستين به روح و جان باز مى گردد و آلودگى ها كه برخلاف فطرت است از ميان مى رود «عيد» گفته شده است و از آنجا كه روز نزول مائده، روز بازگشت به پيروزى و پاكى و ايمان به خدا بوده است؛ حضرت مسيح(ع) آن را «عيد» ناميده است. [6]



 

 

 

عيد از نظرعلي {ع}

عيد از نظر على(ع) اين است كه: هر روزى كه در آن روز، معصيت خدا نشود و گناهى انجام نگيرد، آن روز را عيد خوانده است.

«كل يوم لا يعصى الله تعالى فيه فهو يوم عيد»

و اين فرمايش اميرمومنان(ع) اشاره به اين موضوع دارد كه روز ترك گناه، روز پيروزى و پاكى و بازگشت به فطرت نخستين است. [7]

از سويد بن عفله نقل شده است كه گفت: در روز عيد بر اميرالمومنين(ع) وارد شدم و ديدم كه نزد حضرت نان گندم و خطيفه (نان شيرمال) و ملبنه (حلوا شكرى) است. پس به آن حضرت عرض كردم:

روز عيد و خطيفه؟!

حضرت فرمود: «انما هذا لمن عيد من غفرله»؛ اين عيد كسى است كه آمرزيده شده است. [8]

در خبر است: چيزى به رسم هديه نوروزى خدمت اميرالمومنين(ع) تقديم شد، حضرت پرسيد: اين چيست؟ عرض كردند: يا اميرالمومنين! امروز نوروز است. فرمود: هر روز را براى ما نوروز سازيد. [9]



عيد نوروز از منظر امام صادق(ع)

 

امام صادق(ع) به يكى از اصحابش به نام معلى بن خنيس در باره عيد نوروز فرمود:

«ان يوم النيروز هواليوم الذى اخذ فيه النبى(ص) لاميرالمومنين(ع) العهد بغديرخم... و هواليوم الذى ظفرفيه باهل النهروان... و هواليوم الذى يظفرفيه قائمنا اهل البيت» . [10]

نوروز، روزى است كه پيامبراكرم (ص) در غديرخم براى ولايت اميرالمومنين(ع) از مردم پيمان گرفت؛ روزى است كه آن حضرت برخوراج نهروان پيروز شد و روزى است كه قائم ما اهل بيت(عليهم السلام) ظهور خواهد كرد.



امام كاظم(ع) و جلوس عيد نوروز

 

از آنجايى كه عيد نوروز ريشه در سنتهاى ما ايرانى ها دارد و اين موضوع به زمانهاى بسيار دور برمى گردد، پس از اسلام، بنا به نوشته مورخين، با اندك تغييراتى كه در آن به عمل آمده است، تاكنون در بين ايرانيان جاودانه است، بنابراين در صدر اسلام ايرانى هايى كه در مركز خلافت به سر مى بردند، طبق سنت ملى شان به اين عيد پاى بند بودند و هداياى نوروزى را براى سلاطين خود مى بردند. پس ازامويان، عباسيان مورد توجه بعضى از مردم بودند و ايرانى ها با مراجعه به دربار آنها، هدايايى را به آنها تقديم مى كردند.

در بحارالانوار روايت ذيل آمده است:

«ان المنصور تقدم الى موسى بن جعفر (ع) بالجلوس للتهنيه فى يوم النيروز و قبض ما يحمل اليه...». [11]

منصور دومين خليفه عباسى به امام كاظم(ع) پيشنهاد كرد عيد نوروز جلوس نمايد تا مردم نوروز را به او تبريك گويند و هداياى آنها را دريافت نمايد... و امام(ع) با اكراه پذيرفت.

بنابراين عيد نوروز مانند بسيارى از سنتهاى ملى كه با شئون اسلامى مخالفتى نداشته است، پس از اسلام درميان ايرانيان باقى مانده است.



 نوروز از نظر دانشوران اسلامى

سيدبن طاووس (يكى از دانشمندان بزرگ شيعه است.) كه در باره نوروز مى نويسد:

هنگامى كه آغاز آفرينش جهان هستى در مثل چنين روزى است، شايسته است اين روز به عنوان روز عيد و شادى تلقى گردد.

ابن فهد حلى در اين زمينه مى نويسد:

«يوم النيروز، يوم جليل القدر»، نوروز، روزى گرانمايه و با منزلت است.

حضرت امام(ره) به مناسبت عيد نوروز هرسال پيامى داشت و در ديوان شعرش، ابياتى ويژه درباره عيد نوروز سروده است كه در پى خواهد آمد.

و مقام معظم رهبرى در پيام نوروزى سال 1369 شمسى فرمودند:

«تحويل سال جديد شمسى كه مصادف با نوعى تحول در عالم طبيعت مى باشد، فرصتى است براى اين كه انسان به تحول درونى و به اصلاح امور روحى، معنوى و مادى خود بپردازد، ايجاد تحول كار خداست... اما ما موظفيم كه براى اين تحول در درون خود، در زندگى خود و در جهان اقدام كرده وهمت و تلاش به عمل آوريم



سنت هاى نوروزى

 

يكى از سنت هاى حسنه و با ارزش عيد نوروز كه تا روز سيزده رايج است، ديد و بازديدها است كه ميان فاميل، دوستان انجام مى گيرد و در كتب روايى ما به عنوان «صله رحم»نام برده شده است.البته لازم است، در اين باره به اولويت هايى توجه داشت:

1. ديدار از خانواده شهدا و جانبازان.

2. ديدار از بستگان نزديك.

3. ديدار از دوستان.

4. عيدى دادن مخصوصا به نونهالان.

5. آشتى دادن برادران وخواهران دينى و رفع كدورت از بين آنها.

پى نوشتها:


[*]. ماهنامه فرهنگ كوثر.

[1]. لغتنامه دهخدا، ذيل واژه عيد.

[2]. لسان العرب، ابن منظور، ج 3، ص 319.

[3]. همان، ج 8، ص‏43.

[4]. فرهنگ معين، واژه عيد و عيدى

[5]. سوره مائده، آيه 114.

[6]. تفسير نمونه، ج 5، ص 131.

[7]. تفسير نمونه، ج 5، ص 131.

[8]. بحارالانوار، ج 40، ص 326.

[9]. وسائل الشيعه، ج 12، ص 214.

[10]. بحارالانوار، ج 56، ص 119.

[11]. همان، ج 98، ص 419.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 8:59  توسط جعفر پناهي   | 

اعمال عيد نوروز

حضرت صادق عليه السلام به معلى بن خنيس تعليم فرمود : چون روز نوروز شود، غسل كن و پاكيزه‏ترين جامه‏هاى خود را بپوش و به بهترين بوهاى خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار. پس چون از نماز پيشين و پسين و نافله‏هاى آن فارغ شوى چهار ركعت نمازبگذار (يعنى هر دو ركعت به يك سلام) و در ركعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره «انا انزلنا» بخوان و در ركعت دوم، بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل يا ايها الكافرون» و در ركعت سوم، بعد از حمد ده مرتبه سوره «قل هو الله احد» و در ركعت چهارم، بعد از حمد ده مرتبه «قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس» بخوان و بعد از نماز به سجده شكر برو و اين دعا بخوان:

«اللّهمَّ صلِّ على محمد و آل محمد الاوصياء المرضيين و على جميع انبيائك و رسلت بافضل صلواتك و بارك عليهم بافضل بركاتك وصل على ارواحهم و اجسادهم. اللهم بارك على محمد و آل محمد و بارك لنا فى يومنا هذا الذى فضّلته و كرّمته و شرّفته و عَظّمت خطره. اللهم بارك لى فيما انعمت به علىّ حتى لا اشكر احداً غيرك و وسّع علىَّ فى رزقى يا ذاالجلال و الاكرام. اللهم ما غاب عنّى فلا يغيبنَّ عنى عونك و حفظك و ما فقدتُ من شى‏ءٍ فلا تفقد نى عونك عليه، حتى لا اتكلَّف ما لا احتاج اليه يا ذاالجلال و الاكرام» چون چنين كنى گناهان پنجاه ساله تو آمرزيده شود .

و بسيار بگو: «يا ذالجلا ل و الاكرام». [1]

پى‏نوشت

[1]. مفاتيح الجنان، ص 496
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 8:42  توسط جعفر پناهي   | 

السلام عليك يا رسول الله وابنيك الحسن بن علي وعلي بن موسي الرضا المرتضي ورحمه الله وبركا ته وكل من معك

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط جعفر پناهي   | 
 دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه
دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم
کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید
که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند
که هر کاو رفت در عالم شنید آواز پنهانم

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 10:0  توسط جعفر پناهي   | 

ویژگی‎های اصحاب سیدالشهداء علیه السلام

امام حسین، محرم

یکی از ابعاد نهضت عاشورا، افتخارآفرینی و عظمت و بزرگی آن است. امام حسین علیه السلام و یارانش به ظاهر از سوی سپاهیان یزید مورد بی احترامی و تمسخر قرار گرفتند، در ملاعام به آنان اهانت شد، فحش و ناسزا شنیدند، به دست انسان‎های پستی چون شمر و حرمله و عمرو بن حجاج، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، زنان و فرزندان ایشان در نهایت غربت و تنهایی و با وضع دلخراشی به اسارت رفتند. به طوری که وقتی سیدالشهداء علیه السلام و یارانش برای اقامه نماز مهیا شدند، سپاه کوفه به آنها گفتند: نماز شما قبول نیست.(1) یعنی شما کافر شده‎اید. ولی از فردای روز عاشورا روز به روز بر عزت و عظمت سیدالشهداء و یارانش افزوده شد، به طوری که اکنون نزدیک به 1400 سال، حسین بن علی علیهماالسلام و یارانش الگوی احرار و آزادگان عالم، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، گردیده‎اند.

شخصیت‎های غیر مسلمانی چون گاندی، آن حضرت را الگوی خود معرفی می‎کنند. بی‎تردید این عزت و افتخار، از قدرت نظامی یاران سیدالشهداء نشأت نگرفته است، به علاوه از آن جا که حکام اموی و عباسی (جز در یک مقطع کوتاه) با نشر فضایل اهل بیت علیهم السلام و اصحابشان مخالف بوده‎اند؛ تبلیغات حساب شده حکومتی نیز در معرفی حسین بن علی علیهماالسلام و یارانش نقشی نداشته است، بلکه این عزت تنها در سایه مقاومت و جانفشانی سیدالشهداء و یارانش برای دفاع از حق و حقیقت در بستری که موج دنیاگرایی روحیه حق‎مداری را در میان مسلمانان از بین برده بود، شکل گرفت است.

با توجه به این حقایق، این پرسش جدی مطرح می‎شود که شهدای کربلا چه امتیازاتی بر شیعیان معاصر خود داشته‎اند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدی به خود راه نداده تا پای جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟

آنچه اکنون برای ما به عنوان محبان امام حسین علیه السلام و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گرانقدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگی‎هایی داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلت‎هایی در وجود یاران اباعبدالله علیه السلام نهفته بود که آنان را از میلیون‎ها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طوری که از بسیاری از اصحاب و مشاهیر دینی عصر خود پیشی گرفته و در عرصه پر افتخار عاشورا حماسه آفریدند.

زمانی که حسن بن علی علیهماالسلام، علم مبارزه با بنی‎امیه را برافراشت، عالمان و فقهای فراوانی در جهان اسلام حضور داشتند. بر اساس نقل یعقوبی، افراد ذیل از فقهای معروف عصر امامت اباعبدالله علیه‎السلام بوده‎اند: «عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر بن خطاب، مسور بن مخرمه زهری، سائب بن یزید، عبدالرحمن بن حاطب، ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث، سعید بن مسیب، عروة بن زبیر، عطاء بن یسار، قاسم بن محمد بن ابی‎بکر، عبیدة بن قیس سلمانی، ربیع بن خثیم ثوری، زرین حُبیش، حارث بن قیس جعفی، عمرو بن عتبه بن فرقد، أحنف بن قیس، حارث بن عمیر زبیدی، سوید بن غفلة جُعفی، عمرو بن میمون أودی، مطرّف بن عبداله شخّیر، شقیق بن سلمه، عمرو بن شرحبیل، عبدالله بن یزید خطمیّ، حارث اعور همدانی، مسروق بن أجدع، علقمة بن قیس خثعمی، شریح بن حارث کندی و زید بن وهب همدانی.»(2)

سعید بن عبدالله حنفی: «والله اگر بدانم کشته می‎شوم سپس زنده گردیده (زنده) زنده سوزانده می‎شوم و سپس تکه تکه می‎گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام می‎شود، از شما جدا نمی‎شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»

اما، هیچ یک از این افراد عالم روز عاشورا در سپاه اباعبدالله علیه السلام حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یاری نکردند، بلکه برخی از آنان، اصل حرکت حضرت به سوی کوفه را زیر سوال بردند.(3) و برخی دیگر، ابدا اباعبدالله علیه السلام را به کوفه دعوت کردند ولی روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.(4) برخی دیگر، همچون احنف بن قیس درخواست یاری حضرت را اجابت ننموده، گفتند: «قد جرّ بنا آل ابی الحسن، قلم نجد عندهم أیالة للملک و لا جمعاً للمال و لا میکدة فی الحرب»؛ ما فرزندان ابی الحسن (علی علیه السلام) را آزموده‎ایم نزد آنها نه فرمانداری استانی یافته‎ایم و نه ثروت اندوخته‎ای دیدیم و نه سیاست جنگی لازم را مشاهده کرده‎ایم. (5)

امام حسین، محرم

این در حالی بود که همگی می‎دانستند بنی امیه سالیان متمادی در پی از بین بردن اسلام بوده و یزید هرگز شایستگی جانشینی جانشینی پیامبر را ندارد و استمرار خلافت وی نابودی و اضمحلال دین و ارزش‎های دینی را در پی خواهد داشت.

آنچه اکنون برای ما به عنوان محبان امام حسین علیه السلام و رهروان راه آن بزرگوار و اصحاب گرانقدرش اهمیت فراوان دارد این است که بدانیم یاران آن حضرت چه ویژگی‎هایی داشتند که تاریخ مانند آنان را تاکنون به خود ندیده است. چه امتیازات و خصلت‎هایی در وجود یاران اباعبدالله علیه السلام نهفته بود که آنان را از میلیون‎ها جمعیت مسلمان آن زمان ممتاز نمود. به طوری که از بسیاری از اصحاب و مشاهیر دینی عصر خود پیشی گرفته و در عرصه پر افتخار عاشورا حماسه آفریدند.

افرادی چون طرماح بن عدی، عبدالله بن مطیع، عمربن عبدالرحمن مخزومی و عبدالله بن جعفر،(6) که از دوستان و خیرخواهان آن بزرگوار بودند، به جای همراهی با ایشان، تلاش کردند حضرت را از رفتن به سوی عراق منصرف کنند. در عصر قیام سیدالشهداء علیه السلام در اثر انحرافات پدید آمده پس از رحلت پیامبر اکرم، تشخیص حق از باطل و التزام به مقتضای حق، به قدری دشوار شده بود که نه تنها عوام، بلکه خواص نیز، در درستی حرکت اباعبدالله علیه السلام شک نموده و یا در صورت علم به حقانیت قیام، توان یاری آن حضرت را نداشتند.

با توجه به این حقایق، این پرسش جدی مطرح می‎شود که شهدای کربلا چه امتیازاتی بر شیعیان معاصر خود داشته‎اند که در حمایت از آن حضرت هیچ تردیدی به خود راه نداده تا پای جان از آن بزرگوار دفاع کردند؟ روزی که سیدالشهداء به سوی کربلا حرکت می‎کرد، شهر کوفه دستِ کم صدهزار رزمنده داشت که بخش عظیمی از آنان را شیعیان و دوستان اهل بیت علیهم السلام تشکیل می‎دادند. چگونه در میان آنان تنها عده قلیلی توفیق جهاد و شهادت در کنار پسر فاطمه علیه السلام را یافتند؟ در این مورد نظرهای مختلفی قابل طرح است که در این مقال کوتاه به نقد و بررسی اجمالی آنها می‎پردازیم:

 

نقد چند فرضیه پیرامون وجه تمایز شهدای کربلا

شاید برخی گمان کنند فصل ممیز یاران اباعبدالله علیه السلام با سایر شیعیان، بهره‎مندی افزون‎تر آنان از علوم دینی بوده است؛ بدین معنا که آنان نسبت به مردمان عصر خود اطلاعات دینی بیشتری داشته‎اند و همین امر آنان را به این فوز بزرگ رهنمون ساخته است. ولی تا آن جا که منابع اصیل تاریخی گواهی می‎دهند، تعداد کثیری از شهدای کربلا از برجستگی خاصی در علوم دینی برخوردار نبوده‎اند. به علاوه، اگر آشنایی با علوم دینی در حمایت مسلمانان از سیدالشهدا علیه السلام نقش کلیدی داشت، می‎بایست فقهای عصر آن حضرت به یاری ایشان برمی‎خاستند، حال آن که، هیچ یک از فقهای معروف دوران امام حسین علیه السلام در سپاه آن حضرت شرکت ننمودند.

با توجه به این که برخی از اصحاب سیدالشهدا، همچون سوید بن عمرو عابس بن ابی شبیب و بُریر بن حصین و ... (7) از عبّاد و زهّاد عصر خویش بوده‎اند، این احتمال قوت می‎گیرد که تمایز اساسی و یا دست کم یکی از فصول ممیز شهدای کربلا با سایران، التزام به مناسک دینی همچون نماز، روزه و حج بوده است. احتمال مزبور نیز قابل نقد می‎باشد؛ زیرا،

اولاً: این صفت در مورد برخی از شهدا ذکر گردیده و در مورد بسیاری از آنان چون حرّ و زهیر و سلمان بجلی و نافع بن هلال و حجاج بن مسروق و عمیر بن عبدالله و عمرو بن مطاع جعفی و یزید بن مغفل و افراد دیگر چنین صفتی نقل نشده است.

هیچ یک از افراد عالم در آن عصر، روز عاشورا در سپاه اباعبدالله علیه السلام حضور نداشتند. ایشان نه تنها آن حضرت را یاری نکردند، بلکه برخی از آنان، اصل حرکت حضرت به سوی کوفه را زیر سوال بردند. و برخی دیگر، ابدا اباعبدالله علیه السلام را به کوفه دعوت کردند ولی روز عاشورا در میدان مبارزه حاضر نشدند.

ثانیاً: اگر التزام به اعمال عبادی اسلام عامل مهمی در جهت تشخیص حقانیت دعوت اباعبدالله علیه‎السلام و حمایت از آن حضرت بود، می‎بایست دست کم تعداد قابل توجهی از حجاجی که در سال 60 هجری در مکه حضور داشتند، به یاری امام حسین علیه السلام برخیزند و حال آن که، عده بسیار اندکی با آن حضرت به سوی کوفه آمدند. اگر حجاج سال 60 هجری از امام حمایت می‎کردند، دیگر نیازی به اجابت دعوت کوفیان نبود و حضرت در همان اطراف مکه قیام می‎کرد.

امام حسین، محرم

احتمال سومی که می‎توان مطرح نمود آن است که، بسیاری از کسانی که از آن حضرت حمایت ننمودند نمی‎دانستند حضرت بنای مخالفت با یزید را دارد. از این رو، در صدد یاری آن بزرگوار برنیامده‎اند. در پاسخ این احتمال باید گفت: شاید این توجیه را برای مسلمانان مناطق دوردست چون یمن و ایران و مصر بپذیریم، ولی در مورد مسلمانان شهرهای مدینه و مکه و کوفه و بصره قابل قبول نیست؛ چرا که خروج ناگهانی حضرت پس از ملاقات با ولید بن عتبه (فرماندار مدینه) از مدینه به مکه آن هم به اتفاق زن و فرزند و اقوام و اقامت و فعالیت سیاسی چهارماهه در مکه و خروج نابهنگام آن حضرت در وسط اعمال حج از مکه به سوی کوفه نه تنها مردم مدینه و مکه بلکه بسیاری از مسلمانان حجاز و عراق را متوجه خود ساخت، به طوری که کوفیان با استفاده از همین اقدام‎ها از آمادگی حضرت برای قیام آگاه شده، از ایشان دعوت نمودند تا مرکز قیام را کوفه قرار دهد. بصریان نیز با نامه‎ای که حضرت برای سران آنان فرستاد و به طور رسمی از آنان درخواست یاری نمود،(8) از عزم اباعبدالله علیه السلام برای قیام آگاه شدند. بنابراین، نمی‎توان گفت فرق یاران اباعبدالله علیه السلام با سایر مسلمانان آن عصر در یاری نمودن از امام در اطلاع و آگاهی آنان از تصمیم حضرت برای درگیری با امویان بوده است.

زهیر: «والله دوست داشتم کشته می‎شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته می‎شدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می‎گردانی!»

ممکن است گفته شود: فصل ممیز اساسی شهدای کربلا با سایر مسلمانان، در شناخت آنان نسبت به امام حسین علیه السلام بوده است؛ یعنی کسانی که حضرت را یاری نکردند می‎دانستند حضرت قصد مخالفت و درگیری با یزید را دارد، ولی به دلیل عدم درک صحیح از شخصیت آن حضرت، در یاری ایشان سستی به خرج دادند. ولی اصحاب ایشان با توجه به شناختی که از مقام و منزلت و موقعیت آن حضرت داشتند، به یاری ایشان برخاستند. این سخن نیز مانند احتمالات پیشین سخن ناتمامی است؛ چرا که امام حسین علیه السلام قریب به شصت سال در جامعه اسلامی زندگی کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم و امیرمومنان و حضرت زهرا علیهم السلام حساب می‎آمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندی به کار برده بود. به علاوه، در جنگ‎های صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر در میان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوی و مراتب علمی آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبی از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک می کردند. بهترین شاهد این مدعا آن است که وقتی آن حضرت وارد مکه شد، «مردم مکه از او استقبال کرده، نزدش رفت و آمد می‎کردند. (علاوه بر اهالی مکه)، سایر کسانی که در مکه حضور داشتند مثل حجاج و مردم سرزمین‎های دور خدمتش می‎آمدند.» (9) حتی عبدالله بن زبیر، که خود از معاریف آن روز به شمار می‎آمد و در صدد به دست گرفتن خلافت بود، وقتی دید توجه مسلمانان کاملاً معطوف سیدالشهداء شده، برای منزوی نشدن، «گاه هر روز و گاه دو روز یک بار نزد (امام) حسین علیه السلام می‎آمد.»

امام حسین علیه السلام قریب به شصت سال در جامعه اسلامی زندگی کرده بود و جزو خاندان رسول اکرم و امیرمومنان و حضرت زهرا علیهم السلام حساب می‎آمد. بارها در میان اصحاب مورد محبت رسول اکرم قرار گرفته بود. رسول خدا در مورد ایشان تعابیر بلندی به کار برده بود. به علاوه، در جنگ‎های صفین و جمل و نهروان دوشادوش پدر در میان سپاهیان کوفه شمشیر زده بود. به علاوه کمالات معنوی و مراتب علمی آن حضرت ترتیب داده بود که دست کم مردم حجاز و عراق شناخت خوبی از آن بزرگوار داشتند و قدر و منزلت آن حضرت را خوب درک می کردند.

ابو مخنف می‎گوید: «وی فهمیده بود تا زمانی که حسین در این شهر باشد، مردم حجاز از او (عبدالله بن زبیر) پیروی نکرده و هرگز با او بیعت نخواهند کرد؛ زیرا (امام) حسین علیه السلام در نظرشان بزرگوارتر و فرمانش در میانشان نافذتر از فرمان اوست.» (10) حتی از اباعبدالله علیه السلام نقل می‎کند که آن حضرت می‎فرمود: «برای این مرد چیزی از دنیا محبوب‎تر از خروج من از حجاز به عراق نیست. او (خوب) فهمیده که با وجود من برایش از قدرت چیزی باقی نخواهند ماند، مردم مرا با او یکسان نمی‎شمارند، لذا دوست دارد من از مکه بیرون بروم تا این جا برایش خالی شود.» (11)

موقعیت و جایگاه اجتماعی و نفوذ مردمی امام حسین علیه السلام به حدی بود که برخی از دوستان آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت، خوف داشتند با قیام و شهادت آن حضرت راه تجاوز به حریم اسلام و مسلمانان و اساساً بی‎حرمتی به اعراب هموار گردد. از منظر افرادی چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعی و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازه‎ای بود که آنها گمان می‎کردند بنی‎امیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخی از حرمت شکنی‎ها پرهیز می‎کنند. عبدالله بن مطیع یکی از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار می‎آمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنی‎امیه خودداری نماید وی در بیان علت درخواست خود می‎گفت: شما سید و آقای عرب هستی، به خدا قسم احدی از مردم حجاز به پای شما نمی‎رسد. (اگر در مکه بمانی) مردم از هر سو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت می‎کنند. (12) وی معتقد بود، قیام و شهادت اباعبدالله علیه السلام «موجب هتک حرمت اسلام و قریش و عرب خواهد شد.»(13) این سخن حاکی از آن است که اباعبدالله در زمان خود به قدری در جامعه موقعیت داشت که حفظ حرمت دین و قریش و اساساً اعراب در گِرو حفظ حرمت ایشان بود.

امام حسین، محرم

بنابراین، نمی‎توان گفت: امتیاز اساسی یاران سیدالشهدا، با سایر مسلمانان در شناخت و آشنایی نسبت به عظمت شخصیت آن حضرت بوده است. در آن روزگار، دست کم مردم حجاز و عراق به خوبی حضرت را می‎شناختند و به آن حضرت علاقه‎مند بودند. از این رو، وقتی وارد شهری می‎شد، به خوبی از ایشان استقبال کرده دورش حلقه می‎زدند، بنابر دو گزارش فرزدق و مجمع بن عبدالله حتی کسانی که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند؛ زیرا فرزدوق در گزارشی که از وضعیت کوفه به حضرت می‎دهد می‎گوید: «دل‎های مردم با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.» (14) و یا مجمع بن عبدالله، یکی از شهدای کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتی از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دل‎هایشان به سوی شما تمایل دارد، ولی شمشیرهایشان فردا بر علیه شما برهنه خواهد شد.»(15)

از منظر افرادی چون عبدالله بن مطیع، حرمت اجتماعی و وجاهت و عظمت شخصیت سیدالشهدا به اندازه‎ای بود که آنها گمان می‎کردند بنی‎امیه از ترس اعتراض آن حضرت، از برخی از حرمت شکنی‎ها پرهیز می‎کنند. عبدالله بن مطیع یکی از رجال عصر عاشورا و دوستان حضرت به شمار می‎آمد که دو بار با اصرار از حضرت خواست از رفتن به کوفه و قیام علیه بنی‎امیه خودداری نماید وی در بیان علت درخواست خود می‎گفت: شما سید و آقای عرب هستی، به خدا قسم احدی از مردم حجاز به پای شما نمی‎رسد. (اگر در مکه بمانی) مردم از هر سو یکدیگر را به بیعت با شما دعوت می‎کنند.

اینها نشان می‎دهد برخی از مردم ممکن است امامی را واقعاً دوست داشته باشند، ولی وقتی پای تهدید و تطمیع به میان آمد، به جنگ با همان امام محبوب خود رفته، سرش را از بدن جدا نموده و فرزندانش را به شهادت برسانند. بنابراین، نه تنها درک عظمت ولایت، بلکه حتی محبت عادی نسبت به مقام ولایت نیز نمی‎تواند انسان را از خطر بی وفایی و مخالفت و درگیری با آن باز دارد.

 

مهم‎ترین امتیازهای یاران امام حسین علیه السلام

با اندکی تامل در زندگانی اکثر شهدای کربلا و بررسی سوابق و سیره آنان، به خصوص با دقت در رجزهایی که در میدان نبرد می‎خواندند، به چهار صفت ممتاز در آنان دست می‎یابیم که می‎توان آنها را به عنوان برجسته‎ترین امتیازات یاران اباعبدالله علیه السلام از سایر مسلمانان و شیعیان آن روز قلمداد کرد. اما پیش از ذکر آنها، تذکر چند نکته ضروری به نظر می‎رسد:

امام حسین، محرم

1. در این پژوهش، بیشترین تلاش ما مطالعه زندگانی اصحاب غیر هاشمی می‎باشد؛ زیرا بنی‎هاشم یعنی فرزندان امیرمومنان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام به دلیل پیوند نسبی و معنوی نزدیکی که با رسول اکرم و زهرای اطهر و امامان معصوم علیهم السلام داشته‎اند، بالطبع از باورها و کمالات و مقامات بلندی برخوردار بوده‎اند که دفاع از امام حسین علیه السلام برای آنان امری طبیعی بوده است. ولی سایر اصحاب مثل عموم مسلمانان با چنین سرچشمه زلال رحمت پیوند نسبی نداشته‎اند، از این رو، مطالعه و بررسی ویژگی‎های آنان می‎تواند پیام عبرت انگیز مضاعفی برای ما داشته باشد.

با دقت در سخنان شهدای کربلا معلوم می‎شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دین را بر اساس نحوه برخوردشان با امام حسین علیه السلام شناسایی می‎کردند. ایشان با مقایسه دشمنان سیدالشهدا علیه‎السلام با دشمنان رسول اکرم و امیرمومنان علیهماالسلام بی‎درنگ پی به نفاق آنها می‎بردند.

2. با توجه به محدودیت‎های موجود در تحقیق زندگانی اصحاب سیدالشهدا علیه السلام بالطبع ارائه شاهد برای اثبات یک ویژگی در میان همه اصحاب میسر نیست. از این رو ما امتیازاتی را که به طور نسبی در میان اصحاب شایع یافته‎ایم، به عنوان فصل ممیز آنان با سایران مطرح نموده‎ایم.

3. برای اثبات ویژگی‎ها، چاره‎ای جز ارائه شواهد متعدد نداریم. از این رو، پیشتر به خاطر نقل شواهد متعدد مشابه، پوزش می‎طلبیم.

 

1. عشق وافر به امام حسین علیه السلام

یکی از مهم‎ترین ویژگی یاران اباعبدالله علیه السلام، عشق فزاینده ایشان به آن بزرگوار است. چنان که گذشت بسیاری از مسلمانان عصر امام حسین علیه السلام به آن بزرگوار ارادت می‎ورزیدند، ولی ارادت اصحاب اباعبدالله علیه السلام به آن حضرت، از مرز محبت‎های معمولی به مراتب فراتر رفته بود، به گونه‎ای که در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش کرده، برای یاری ایشان از جان و مال و آبروی خویش می‎گذشتند؛ جلب رضایت آن بزرگوار، برای ایشان از همه چیز لذیذتر می‎نمود. برای خشنودی ایشان بزرگ‎ترین ایثارها را به آسانی انجام می‎دادند. در جملات آنان در شب عاشورا، آنگاه که امام از آنان خواست، تاریکی شب را مرکب قرار داده او را با سپاه کوفه تنها بگذارند دقت کنید:

بنابر دو گزارش فرزدق و مجمع بن عبدالله حتی کسانی که از کوفه به جنگ با آن حضرت آمده بودند، در دل به ایشان ارادت داشتند؛ زیرا فرزدوق در گزارشی که از وضعیت کوفه به حضرت می‎دهد می‎گوید: «دل‎های مردم با شما و شمشیرهایشان با بنی امیه است.» و یا مجمع بن عبدالله، یکی از شهدای کربلا و از مریدان راستین حضرت، وقتی از کوفه گریخت و به حضرت پیوست، در وصف مردم کوفه گفت: «دل‎هایشان به سوی شما تمایل دارد، ولی شمشیرهایشان فردا بر علیه شما برهنه خواهد شد.»

سعید بن عبدالله حنفی: «والله اگر بدانم کشته می‎شوم سپس زنده گردیده (زنده) زنده سوزانده می‎شوم و سپس تکه تکه می‎گردم و این عمل هفتاد بار با من انجام می‎شود، از شما جدا نمی‎شوم تا در کنار شما با مرگم خدا را ملاقات کنم.»(16)

زهیر: «والله دوست داشتم کشته می‎شدم، سپس دوباره زنده شده، بعد کشته می‎شدم تا جایی که هزار بار این چنین کشته شدن را از شما و جوانان اهل بیت شما دور می‎گردانی!» (17)

آنگاه جمعی از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمی‎شویم، جان‎هایمان به فدایت با گلوها و پیشانی‎ها و دست‎هایمان شما را حفظ می‎کنیم، اگر کشته شویم (به عهدمان) وفا کرده‎ایم.»(18)

امام حسین، محرم

بی تردید این سخنان، سخن عقل حسابگر و عاقبت اندیش و معامله‎گر نیست، کلماتی است از زبان  دل‎هایی آکنده از عشق به سیدالشهدا علیه السلام. تا کسی شیدای امام خود نباشد، هرگز نمی‎تواند چنین عاشقانه نسبت به او اظهار وفاداری کند. شاید کسی این سخنان را مبالغه آمیز بداند، ولی شهدای کربلا روز عاشورا نشان دادند به وعده‎های خویش وفادار بوده‎اند، تا جایی که امام حسین علیه السلام شب عاشورا صریحاً آنان را وفادارترین مجاهدان راه خدا شمرده، فرمودند: «انی لا اعلم اصحاباً اوفی ولا خیراً من اصحابی»؛ من اصحابی باوفاتر و برتر از یاران خود سراغ ندارم.(19)

از ویژگی‎های بارز شهدای کربلا این بود که ولایت را محور حق و باطل قرار می‎دادند، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهل بیت علیهم السلام می‎سنجیدند. وقتی می‎دیدند برخی، گفتار زیبا و حق مدارانه دارند، ولی در عمل علیه ولایت حرکت می‎کنند، نفاقشان را کشف می‎کردند، و به نیرنگ و خبث طینت‎شان پی می‎بردند. از این رو می‎بینیم، شهید یازده ساله کربلا، عمرو (یا عمر) بن جنادة، در رجزهای خود، سپاه به ظاهر مسلمان کوفه را افرادی رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف می‎کند که برای کنار زدن قرآن، به یاری دولتمردان فاسق خود برخاسته‎اند.

آنان در سخت‎ترین لحظات و آخرین دقایق عمر، هیچ به خود نمی‎اندیشیدند و همواره نگران امام حسین علیه السلام بودند، مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوی اباعبدالله علیه السلام اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده فرمود: همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوی.(20)

یک دسته از یاران سیدالشهدا علیه السلام خود را سپر تیرهای دشمن آن بزرگوار قرار می‎دادند تا مبادا مادامی که آنان زنده‎اند، زخمی بر بدن حضرت اصابت کند. افرادی چون سعید بن عبدالله حنفی و حنظلة بن اسعد شبامی و عمرو بن فرظه انصاری از این دست افراد بودند.

سعید خود را جلوی امام قرار می‎داد، حضرت به هر سوی می‎رفت او پیش رویش می‎ایستاد . وی آنقدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخی از مورخان نوشته‎اند: وقتی به زمین افتاد، غیر از زخم‎های شمشیر و نیزه‎ها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.(21)

حنظله نیز وقتی اکثر یاران  حضرت به شهادت رسیدند، خود را جلوی اباعبدالله علیه السلام قرار داد و با صورت و گلویش تیر و نیزه و شمشیرها را از آن بزرگوار برمی‎گردانید.(22)

آنگاه جمعی از یاران حضرت گفتند: «به خدا قسم از شما جدا نمی‎شویم، جان‎هایمان به فدایت با گلوها و پیشانی‎ها و دست‎هایمان شما را حفظ می‎کنیم، اگر کشته شویم (به عهدمان) وفا کرده‎ایم.»

عمرو بن قرظه هم چندین بار این عمل را تکرار کرد به طوری که از کثرت زخم بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت کرد و گفت: آیا به عهد خود وفا کرده‎ام؟ حضرت فرمود: بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی بود ... آنگاه بر زمین افتاد و به شهادت رسید. (23) وی هنگام مبارزه این اشعار را می‎خواند:

قذ علمت کتیبة الانصار                                           انی ساحمی حوزة الذمار

ضرب غلام غیر نکس شار                                       دون حسین مهجتی و داری

سپاه انصار می‎دانند من از اهل حرم دفاع می‎کنم، ضربه من ضربه جوانی است سربلند و پیش آهنگ، جان و مالم به فدای حسین. (24)

طبری می‎نویسد: وقتی اصحاب حسین دیدند دشمنان زیاد شده‎اند و آنان نمی‎توانند جان حسین و خودشان را حفظ کنند برای کشته شدن پیش روی حسین بر هم سبقت می‎گرفتند. (25) ولی شواهد موجود نشان می‎دهد برخی از آنان به علت نگرانی از تنهایی حضرت، در سبقت جستن در شهادت، تردید می‎کردند.

امام حسین، محرم

ابوثمامه صائدی بعد از ظهر عاشورا می‎خواست به میدان برود، ولی تنهایی سیدالشهدا علیه السلام سخت او را آزار می‎داد. از یک سو، میل به شهادت او را به میدان جهاد می‎کشید. از دیگر سوی، عشق به اباعبدالله مانع می‎شد که حتی چند ساعت امامش را تنها بگذارد. عاقبت تردیدش را با خود حضرت در میان گذاشت و بعد از نماز ظهر خدمت حضرت رسید و گفت: «قصد دارم به دوستان شهیدم ملحق شوم ولی فکر تنهایی شما و خانواده‎ات مرا رنج می‎دهد.» حضرت فرمودند: «قدم در راه شهادت بگذار، من هم بعد از ساعتی به تو ملحق خواهم شد.» با شنیدن این جمله دلش آرام گرفت و به میدان رفت.(26)

مسلمانان آن روزگار بیش از آن که به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر می‎کردند و پیش از آن که در صدد تضمین سعادت اخروی باشند، در تکاپوی تامین معاش دنیوی بودند. ابن سعد برای رسیدن به مُلک ری، به جنگ سیدالشهدا علیه السلام آمد و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند. در چنین فضایی، که همه چیز با معیارهای مادی سنجیده می‎شد، اصحاب و یاران اباعبدالله علیه السلام اعمال خود را با مقیاس‎های اخروی می‎سنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برتری و امتیاز بخشید.

برای عبدالله و عبدالرحمان پسران عروة بن حراق غفاری(27) و سیف و مالک نیز حالتی شبیه حالت ابوثمامه رخ داد. وقتی دشمن به خیمه‎گاه نزدیک شد، سیف بن حارث و مالک بن عبدالله سریع به گریه افتادند. حضرت علت گریه‎شان را جویا شدند و برای تقویت روحیه ایشان فرمودند: به خدا امیدوارم به زودی چشمتان روشن شود (یعنی با شهادت وارد بهشت شوید). ولی آنان عرض کردند: فدایت شویم، به خدا، برای خودمان گریه نمی‎کنیم، به خاطر تنهایی شما می‎گرییم؛ زیرا در محاصره قرار گرفته‎ای و ما نمی‎توانیم از شما دفاع کنیم.» حضرت در حقشان دعا کردند و به آنان اجازه جهاد دادند. (28) سپس آنها با این اشعار نسبت به حضرت اظهار وفاداری نمودند:

افدی حسینا هادیا مهدیا                                            فالیوم تلقی جدک النبیا

ثم أباک ذالندی علیا (علیه السلام)                            ذاک الذی نعرفه وصیا

جانم فدایت ای حسین که هدایت شده و هدایت کننده‎ای. امروز رسول خدا و پدرت علی علیه السلام صاحب سخاوت و جود را ملاقات خواهی کرد. همان کسی که ما او را وصی پیامبر می‎دانیم. (29)

پایمردی و ایثار و وفاداری حیرت انگیز اصحاب اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا به روشنی، هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون می‎سازد که اصحاب اباعبدالله علیه السلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساساً هویت‎شان را در هویت امام خود فانی می‎دیدند، به گونه‎ای که اگر امام حسین علیه‎السلام هر دستوری به آنان می‎داد، به راحتی اطاعت می‎کردند.

چهار عامل عشق به ولایت و امامت، اعتقاد راسخ به سعادت اخروی، قدرت تمییز جریان حق و باطل و تبری جستن از دشمنان امام حسین علیه السلام از مهم‎ترین ویژگی‎هایی بودند که شهدای کربلا را از سایر مردم در رسیدن به فوز شرکت در حماسه حسینی متمایز ساختند. اما در میان این عوامل چهارگانه، عامل نخست از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چرا که دو عامل دشمن‎شناسی بر مبنای سنجش رفتار افراد نسبت به مقام ولایت و دشمنی نسبت به دشمنان امام خود، از فروغ عشق و محبت خالص نسبت به امام محسوب می‎شود. در نتیجه باید گفت: ارتباط عاشقانه اصحاب امام حسین علیه‎السلام با آن حضرت، رمز وفاداری و پایمردی آنان در روز عاشورا و اساسی‎ترین معیار برتری آنان نسبت به همگنانشان بوده است.

نافع بن هلال به حضرت می‎گفت: «خواهی به مشرق روی کن، خواهی به مغرب، به خدا قسم ما از مقدرات الهی هر چه باشد بیم نداشته، از لقای پروردگار کراهتی نداریم، ظاهر و باطن ما همین است.»(10)

محبت شدید آنان به سیدالهشدا موجب شد در روزگاری که شخصیت‎های نامدار و سابقه‎دار اسلام در درستی حرکت آن حضرت دچار شبهه و تردید شده بودند، نجات یافته و در فضای تاریک و مه آلود دوران خود پا جای پای امام زمانشان بگذارند. آنان با منطق عشق و با عرفان به مقام والای اهل بیت علیهم السلام به مسائل می‎نگریستند. شاید بسیاری از آنان نمی‎توانستند پیرامون فلسفه نهضت و کیفیت تاثیر آن در احیای دین و هدایت امت تحلیل روشنی ارائه دهند، اما با چراغ عشق حق را یافتند؛ خود رستگار و عملشان نجات‎بخش و هدایت‎گر حق‎طلبان عالم گردید و دل‎های مرده مسلمانان را بیدار کرد.

امام حسین، محرم

 

2. ایمان راسخ به آینده‎ای روشن و سعادت‎بخش

اطمینان به نویدهای الهی و اعتقاد راسخ به پاداش الهی، از دیگر امتیازات یاران سیدالشهدا علیه السلام به شمار می‎آید. آنان یقین داشتند به محض شهادت به فلاح و رستگاری نایل آمده، جایگاه رفیعی در انتظارشان است. این معنا به طور مکرر در اشعار و سخنان آنان در روز عاشورا مطرح شده است.

مسلم بن عوسجه هنگام جان سپردن، با دست به سوی اباعبدالله علیه السلام اشاره نمود و به حبیب بن مظاهر سفارش آن حضرت را کرده فرمود: همه وصیت من آن است که در راه این مرد کشته شوی.

عمرو بن خالد هنگام جنگ، زندگی راحت اخروی را به خود بشارت می‎داد و بدین وسیله، سختی جهاد را بر خود آسان کرده می‎گفت:

الیک یا نفس الی الرحمان              فابشری بالروح و الریحان               الیوم تجرین علی الاحسان

ای نفس بر تو باد حرکت به سوی خدای رحمان، تو را به راحتی و زندگی آسان بشارت باد، آن روز (رستاخیر) به نیکی پاداش داده خواهی شد. (31)

پسرش نیز هنگام عزیمت به میدان، پدر شهید خود را چنین خطاب نمود:

یا ابتا قد صرت فی الجنان                            فی قصر درّ حسن البنیان

ای پدر بی گمان وارد بهشت شده، در قصر فراخ و زیبا بنیاد منزل گزیده‎ای.(32)

آنان با تکیه بر ایمان به آخرت، مرگ را بر خود آسان می‎کردند و در برابر زخم‎های سوزناک شمشیرها و نیزه‎ها و در حلقه محاصره صدها نیروی سرا پا مسلح، صبر و استقامت به خرج می‎دادند. عبدالرحمان أرحبی، کسی که همراه مسلم، نامه سیدالشهدا علیه السلام را از مکه برای کوفیان برده بود، وقتی کثرت شمشیرها و نیزه‎های دشمن را مشاهده کرد، با نفس خود چنین سخن می‎گفت:

«صبراً علی الاسیاف و الاسنه                   صبراً علیها لدخول الجنه»

(ای نفس) برای دخول بهشت در برابر شمشیرها و نیزه‎ها بردباری کن. (33)

زیاد بن عریب پس از مدتی نبرد خدمت امام رسید و این شعر را خواند:

«ابشر هُدیتَ الرشدَ یا ابن احمدا                   فی جنة الفردوس تعلو صعداً»

مژده باد که به راه راست هدایت یافته و در بهشت فردوس مقام والایی دارم. (34)

سعد بن حنظله، که با پسرش به یاری سیدالشهدا علیه السلام شتافته بود، هنگام جهاد خود را به آرامش و آسودگی ابدی نوید داده، می‎گفت:

«صبرا علی الاسیاف و الاسنة                           صبرا علیها لدخول الجنة

یا نفس للراحة فاجهدنه                                   و فی طلاب الخیر فارغینه»

ای کسی که خواهان دخول بهشت هستی، در مقابل شمشیرها و نیزه‎ها خویشتن‎داری کن. ای نفس برای آسودگی تلاش کن و در طلب خیر راغب باشد. (35)

سعید خود را جلوی امام قرار می‎داد، حضرت به هر سوی می‎رفت او پیش رویش می‎ایستاد . وی آنقدر این عمل را ادامه داد، تا به زمین افتاد برخی از مورخان نوشته‎اند: وقتی به زمین افتاد، غیر از زخم‎های شمشیر و نیزه‎ها سیزده تیر بر بدنش نشسته بود.

شواهد فوق به خوبی نشان می‎دهد که یکی از ویژگی‎های بارز شهدای کربلا، یقین به حیات اخروی و اعتماد به وعده‎های الهی به صالحان و مجاهدان راه حق بوده است؛ چیزی که در بسیاری از مردمان آن عصر یافت نمی‎شد. مسلمانان آن روزگار بیش از آن که به آخرت بیندیشند، به دنیا فکر می‎کردند و پیش از آن که در صدد تضمین سعادت اخروی باشند، در تکاپوی تامین معاش دنیوی بودند. ابن سعد برای رسیدن به مُلک ری، به جنگ سیدالشهدا علیه السلام آمد(36) و اشراف کوفه با گرفتن رشوه به ابن زیاد پیوستند.(37) در چنین فضایی، که همه چیز با معیارهای مادی سنجیده می‎شد، اصحاب و یاران اباعبدالله علیه السلام اعمال خود را با مقیاس‎های اخروی می‎سنجیدند. همین امر، آنان را بر مسلمانان معاصر خود، برتری و امتیاز بخشید.

 

3. برخورداری از معیاری صحیح برای شناخت نفاق

با دقت در سخنان شهدای کربلا معلوم می‎شود آنان منافقان و دشمنان پنهان دین را بر اساس نحوه برخوردشان با امام حسین علیه السلام شناسایی می‎کردند. ایشان با مقایسه دشمنان سیدالشهدا علیه‎السلام با دشمنان رسول اکرم و امیرمومنان علیهماالسلام بی‎درنگ پی به نفاق آنها می‎بردند. نافع بن هلال (یا هلال بن نافع) خطاب به حضرت چنین می‎گوید: «ای فرزند رسول خدا! تو خود می‎دانی جدت رسول خدا نتوانست دوستی خود را در دل همه مردم جای دهد و آنان را مطیع خود سازد. در میان مردم منافقانی بودند که به او وعده نصرت می‎دادند، ولی در دل مکر می‎کردند. با سخنانی شیرین‎تر از عسل پیش روی آن حضرت زبان می‎گشودند، ولی پشت سر ایشان با اعمالی تلخ‎تر از حنظل رفتار می‎کردند تا آن که خدای تعالی روح مقدس او را قبض کرد. پدرت علی علیه السلام نیز چنین بود؛ مردمی مردانه به یاری او برخاستند و در راه او با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیدند، (ولی جمعی) تا زنده بود با او دشمنی و مخالفت ورزیدند تا آن که أجلش رسید و به رحمت و رضوان خدا پیوست. تو نیز امروز نزد ما همان حالت را داری، هر کس عهدش را شکست و بیعتش را نقض کرد، جز به خود به دیگری ضرر نرسانید، خدا از او بی نیاز است.(38)

سخنان نافع حاکی از آن است که وی رهبران دینی و الهی، اعم از پیامبر و امیرمومنان و امام حسین علیهم السلام را بهترین معیار برای ارزیابی سلامت جریان‎های سیاسی و اجتماعی می‎دانست و معتقد بود برای ارزیابی خلوص افراد باید به میزان التزام عملی‎شان به دستورات رهبران الهی توجه نمود. از منظر نافع، ملاک نفاق تنها تناقض در گفتار و یا تهافت گفتار با نیات باطنی نیست، بلکه یکی از روشن‎ترین مظاهر نفاق، تایید زبانی در کنار مخالفت عملی با رهبران دینی جامعه می‎باشد. از این رو، وی وقتی پیمان‎شکنی عملی شیعیان کوفه با امام را مشاهده کرد، بدون هیچ گونه تردیدی آنان را با منافقان عصر نبوی و حکومت علوی مقایسه نمود.

امام حسین، محرم

عبدالله بن عمیر کلبی نیز چنین بود. وی از دوستان و محبان امام حسین علیه السلام در کوفه بود. چندی پیش از عاشورا دید لشگری وارد نخیله پادگان نظامی کوفه شدند، مقصد آنان را پرسید، گفتند: به جنگ حسین علیه السلام فرزند فاطمه دختر رسول خدا می‎روند. تا این جمله را شنید، فوراً آنان را به مشرکان تشبیه کرده گفت: «به خدا قسم من آرزو داشتم در راه خدا با اهل شرک بجنگم، اکنون امیدوارم ثواب جنگ با این مردمی که برای کشتن پسر دختر پیامبر آماده می‎شوند، نزد خدای متعال از ثواب جنگ با مشرکان کمتر نباشد.» (39) به دنبال این سخن، خود و همسرش شبانه از کوفه بیرون آمدند و شب هشتم محرم خدمت امام حسین علیه السلام رسیدند. عبدالله روز عاشورا به شهادت رسید.(40)

عمرو بن قرظه هم چندین بار این عمل را تکرار کرد به طوری که از کثرت زخم بدنش سست شد. در آن حال، رو به حضرت کرد و گفت: آیا به عهد خود وفا کرده‎ام؟ حضرت فرمود: بلی تو در بهشت پیشاپیش من خواهی بود ... آنگاه بر زمین افتاد و به شهادت رسید.

از ویژگی‎های بارز شهدای کربلا این بود که ولایت را محور حق و باطل قرار می‎دادند، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهل بیت علیهم السلام می‎سنجیدند. وقتی می‎دیدند برخی، گفتار زیبا و حق مدارانه دارند، ولی در عمل علیه ولایت حرکت می‎کنند، نفاقشان را کشف می‎کردند، و به نیرنگ و خبث طینت‎شان پی می‎بردند. از این رو می‎بینیم، شهید یازده ساله کربلا، عمرو (یا عمر) بن جنادة، در رجزهای خود، سپاه به ظاهر مسلمان کوفه را افرادی رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف می‎کند که برای کنار زدن قرآن، به یاری دولتمردان فاسق خود برخاسته‎اند:

والیوم تخضب من دماء ازاذل                               رفضوا القرآن لنصرة الاشرار

والله ربی لا ازال مضارباً                                      فی الفاسقین بمرهف بنار(41)

امروز از خون کسانی که برای یاری اشرار، قرآن را کنار زده‎اند رنگین می‎شود، قسم به خدا (پروردگارم)، پیوسته فاسقان را با شمشیری تیز و بران می‎زنم.

 

4. دشمنی با دشمنان امام حسین علیه السلام

از دیگر ویژگی‎‎های بارز و ممتاز یاران امام حسین علیه السلام دشمنی با دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود. آنان برخلاف مردمان معاصر خود، که به راحتی با دشمنان دین و امامشان مصالحه کرده و در دین خدا مسامحه می‎کردند و به اصطلاح امروزی‎ها، اهل تساهل و تسامح بودند، هرگز حاضر به همراهی با بنی‎امیه نشدند. آنان همه چیز را بر اساس مدارا و محبت تفسیر نمی‎کردند، بلکه در کنار محبت به امام خود، با دشمنان آن حضرت دشمنی می‎ورزیدند و به آن حضرت می‎گفتند: «انا علی نیّاتنا و بصائرنا نوالی من والاک و نعادی من عاداک»(22)؛ ما قلباً و بر اساس بصیرت خود، کسی را که شما دوست داشته باشید، دوست داریم و با کسی که شما او را دشمن بدارید، دشمنی می‎ورزیم.

مسلم بن عوسجه در مقام ابراز و وفاداری نسبت به آن حضرت، بغض خویش را نسبت به دشمنان آن بزرگوار چنین توصیف می‎کند: «قسم به خدا! اگر نیزه‎ام در سینه‎شان بشکند، یا شمشیرم آنقدر آنها را می‎زنم که دسته‎اش از دستم رها شود و از شما جدا نخواهم شد. اگر سلاحی با من نباشد تا با آنان بجنگم، پیش روی شما به سوی‎شان سنگ پرتاب خواهم کرد.»

پایمردی و ایثار و وفاداری حیرت انگیز اصحاب اباعبدالله علیه السلام در روز عاشورا به روشنی، هر خواننده آگاه را به این نتیجه رهنمون می‎سازد که اصحاب اباعبدالله علیه السلام خود را در شخصیت سیدالشهدا ذوب کرده و اساساً هویت‎شان را در هویت امام خود فانی می‎دیدند، به گونه‎ای که اگر امام حسین علیه‎السلام هر دستوری به آنان می‎داد، به راحتی اطاعت می‎کردند.

این خصلت بارز اصحاب امام حسین علیه السلام موجب شد که آنان هرگز در مبارزه، کوتاه نیامده، حتی یکی از آنان میدان مبارزه را به نفع دشمن خالی نکند و یا با گفتار و کردار خویش، به دشمن باج ندهد و همین امر باعث شد آنان در عین شکست ظاهری، سربلند و مفتخر گردیده، آوازه عزتشان در کران تا کران عالم طنین‎افکن گردید.

 

امام حسین، محرم

حاصل بحث

اجمالاً باید گفت: چهار عامل عشق به ولایت و امامت، اعتقاد راسخ به سعادت اخروی، قدرت تمییز جریان حق و باطل و تبری جستن از دشمنان امام حسین علیه السلام از مهم‎ترین ویژگی‎هایی بودند که شهدای کربلا را از سایر مردم در رسیدن به فوز شرکت در حماسه حسینی متمایز ساختند. اما در میان این عوامل چهارگانه، عامل نخست از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ چرا که دو عامل دشمن‎شناسی بر مبنای سنجش رفتار افراد نسبت به مقام ولایت و دشمنی نسبت به دشمنان امام خود، از فروغ عشق و محبت خالص نسبت به امام محسوب می‎شود. در نتیجه باید گفت: ارتباط عاشقانه اصحاب امام حسین علیه‎السلام با آن حضرت، رمز وفاداری و پایمردی آنان در روز عاشورا و اساسی‎ترین معیار برتری آنان نسبت به همگنانشان بوده است.

 

 پی‎نوشت‎ها:

1. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روائع التراث العربی، ج5، ص 439 .

2. احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، قم، الشریف الرضی، ط 1، 1373 ش/ 1414 ق، ج2، ص 240 و 241

3. مانند ابن عباس، ر.ک؛ طبری، پیشین، ج5، ص383

4. مثل مسیب بن نجبه، ر. ک: شیخ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تحقیق آل البیت، قم، الموتمر العالمی لالقبة الشیخ المفید، 1413 ق، ج 2، ص 36- 37

5. ابن قتیبه دینوری، عیون الاخبار، ج 4، ص 35، نقل از: محمدتقی تستری، قاموس الرجال، موسسه النشر الاسلامی، قم، 1417 ق، ج1، ص 691، رقم 633

6. ر. ک: طبری، پیشین، ج5، ص 382، 385 تا 388 و 395 و 396 و 406

7. ر. ک: عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، به ترتیب، ج2، ص 72 و 112 و ج1، ص 167و 456 و ج3، ص 325

8. طبری، همان، ج5، ص357 .

9، 10، 11. همان، ص 351/ ص383/ ص351

13. طبری، همان، ج5، ص 395 و 396 و شیخ مفید، پیشین، ج2، ص 72

14. همان، ص 386 و همان، ص 76

15. طبری، همان، ص 404 و 405

16. الی 18- همان، ص 419 و 420 و شیخ مفید، پیشین، ج2، ص 92 و 93

19. همان، ص 91 و ر. ک: طبری، همان، ج5، ص 418 و ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، تحقیق احمد صفر، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ط 2، 1408 ق/ 1987 م، ص 112 با کمی حذف

20. طبری، همان، ج5، ص 435 و شیخ مفید، پیشین، ج2، ص103

21. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403 ق/ 1983 م، ج45، ص 21

22. عبدالله مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، سه جلدی رحلی، ج1، ص 382، باب حنظله .

23. ر. ک: علی بن موسی، سید بن طاووس، الملهوف فی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، دارلاسوة للطباعة و النشر، ط 1، 1414 ق، ص 162

24. ابن شهر آشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، درالاضواء، بی تا، ج4، ص 105،  طبری، همان، ج5، ص 442

25. طبری، همان، ج5، ص 442

26. محمد طاهر سماوی، ابصارالعین فی انصار الحسین، تحقیق محمد جعفر الطبسی، مرکز الدراسات الاسلامیه، ط 1، 1377 ش، ص 121.

27. موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبه المفید، ج2، ص 23 و مجلسی، پیشین، ج45، ص 29

28. طبری، پیشین، ج 5، ص 442- 443

29. ابن شهر آشوب، پیشین، ج4، ص 103 و سماوی، پیشین، ص 152 و 153

30. مجلسی، پیشین، ج44، ص 382 و 383/ سماوی، پیشین، ص 148

31. مجلسی، همان، ج 45، ص 18 و ابن شهر آشوب، پیشین، ج 4، ص 101 با کمی تغییر

32. ابن شهرآشوب، پیشین، ج 4، ص 101 و مجلسی، پیشین، ج 45، ص 18

33 و 34. سماوی، پیشین، ص 132/ ص 135

35. ابن شهرآشوب، ج 4، ص 101

36 و 37. ر. ک: طبری، پیشین، ج5، ص 409، ص 404

38. مجلسی، پیشین، ج 44، ص 382

39. طبری، پیشین، ج 5، ص 429 و سماوی، پیشین، ص 179

40. طبری، پیشین، ج5، ص 429

41 و 42. مجلسی، پیشین، ج 45، ص 28/ ج 44، ص 381

43. طبری، پیشین، ج 5، ص 419/ ر. ک: شیخ مفید، پیشین، ج 2، ص 92

 

منبع:

مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، جواد سلیمانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:22  توسط جعفر پناهي   | 



آثار و بركات عفت و پاكدامني
1- درك لذت ايمان
«خويشتن داري» توانايي برجسته روحي به انسان مي دهد تا وي در برابر هجوم هوي و هوس سركش، پايداري كند و در فراز و فرود زندگي، به كمال برسد.



انساني كه اعتقاد به اصول و ارزشها دارد، در واقع به سرچشمه همه مهرباني ها، لطافت ها، عاطفه ها، عشق ها، زيبايي ها و هنرمندي ها و ابداع ها ايمان دارد و چنين ايماني، همچون بنيان مرصوص است(1) كه هيچ تندبادي، از آزمندي، فزون خواهي و خشونت طلبي نمي تواند وي را آشفته سازد.
ايمان به خدا و زندگي پس از مرگ از مهم ترين و قوي ترين عوامل پيشگيري از شهوات و هوسهاست. شخص با ايمان، خداوند را همه جا حاضر و ناظر مي بيند و باور دارد كه همه كارهاي او به وسيله فرشتگان الهي در پرونده اي ثبت مي شود و روزي مورد رسيدگي قرار خواهد گرفت و سرنوشت نيكوكاران، بهشت و كيفر تبهكاران دوزخ است. اين تعبير از امام خميني(ره) را به خاطر بسپاريم كه: عالم محضر خداست، در محضر خدا معصيت نكنيم. اين اعتقاد، بهترين مانع در برابر فسادهاي اخلاقي و اجتماعي است و هر قدر تقويت شود، مقاومت انسان در برابر شهوات بيشتر مي شود. از سوي ديگر با ضعف ايمان، عفت و مقاومت در برابر شهوات كاهش مي يابد علي(ع) فرمود: «فعصم السعداء بالايمان و خذل الاشقياء بالعصيان» (2)
خداوند سعادتمندان را به وسيله ايمان (از خطر گناه) حفظ كرد و ظالمان را به خاطر عصيان و نافرماني، ذليل و خوار گرداند.
از جمله آثار عفت و پاكدامني درك لذت ايمان است و چشيدن اين لذت در تمام عمر، بدون عفت و پاكدامني غيرممكن است. كسي كه ايمان دارد به اينكه خداوند، ناظر اعمال اوست، هرگز تن به ناپاكي و بي عفتي نمي دهد. امام جواد(ع) فرمود: «بدان كه از دايره ديد خداوند بيرون نخواهي بود، اكنون ببين چگونه هستي». (3)
امام سجاد(ع) فرمود: مردي با خانواده اش براي سفري عازم شدند. براي آن سفر تصميم گرفتند از طريق دريا سفر نمايند. پس از اينكه سوار كشتي شدند، طوفان تندي آغاز شد، به گونه اي كه كشتي و اهل آن همه غرق شدند، همسر اين مرد به وسيله تخته چوبي خود را از مرگ نجات داد و به جزيره اي رسيد تا وارد جزيره شد، فردي را ديد خيلي خشن و تندخو، مرد تا او را ديد از شدت زيبايي به او خيره شد و سؤال كرد: آيا تو انسان هستي؟ زن جواب داد: آري. مرد با نگاه هاي تندش زن را به لرزه انداخت. مرد گفت: چرا نگراني؟ زن گفت: مرا رها مي كني يا اينكه از او مدد جويم؟ مرد گفت: اگر رهايت نكنم چه مي شود؟ زن گفت: از او ياري مي جويم.
سخن زن، مرد را تكان داد و گفت: من بايد بيشتر از خدا بترسم، زيرا من ميل دارم. نه تو. آن گاه از جا برخاست و سخني نگفت و تصميم به توبه و بازگشت گرفت. در حال رفتن، عابدي را در راه ديد. گرماي خورشيد هردوي آنها را مي آزرد.
عابد گفت: بيا از خدا بخواهيم تا بين ما و خورشيد سايه اي ايجاد نمايد.
مرد گفت: من كاري در خود سراغ ندارم تا زمينه اين لطف (ايجاد سايه) خداوند گردد. شما دعا كن تا من آمين بگويم. عابد، خدا را خواند و از او خواست كه سايه اي براي آن ها مقرر گرداند. مرد هم آمين گفت: بلافاصله قطعه ابري روي سر هر دو قرار گرفت و موجب شد كه آفتاب آنها را نيازارد. بعد از مقداري كه زير سايه الهي مسير را پيمودند، سر يك چندراهي خواستند از يكديگر جدا شوند، كه عابد ديد ابر به طرف جوان مي رود. روبه جوان كرد و گفت: تو از من نزد خداوند مقرب تري، زيرا، من قبلا از خدا خواسته بودم ابري عطا كند كه خواسته ام برآورده نشد، اما خداوند به تو عنايت كرد.
جوان جريان خود را نقل كرد. عابد گفت: خداوند گناه گذشته ات را عفو كرد و اين لطف ويژه را نصيبت فرموده است. مراقب اعمال خود باش، زيرا، اين مقام بس والايي است كه خداوند به تو عنايت فرمود و تمامي اينها به خاطر آن لحظه اي بود كه از گناه چشم پوشي كردي.
2- آرامش روحي فرد و جامعه (بهداشت رواني)
با عفاف و خويشتن داري مي توان از هرز رفتن استعدادها، توانها و امكانات جلوگيري كرده و براي بالندگي هنجارها و ارزشها ياري نمود: «از نظر اسلام، محدوديت كاميابي جنسي به محيط خانوادگي و همسران مشروع، به بهداشت رواني اجتماع كمك مي كند.»(4) همه غمها و افسردگي هايش بخاطر اختلال در شرايط جسمي و روحي انسان است، همان طور كه گفته شد عفت و پاكدامني، نياز و نداي دروني انسان مي باشد. بنابراين با رعايت كامل آنها، از غم و آشفتگي رهايي مي يابد. در مقابل، بي عفتي جز احساس گناه و تنفر از خود و دچارشدن به جنون جواني كه بازدارنده از هرگونه فعاليت انساني است اثر ديگري ندارد. (5)
عفاف، سلامت جامعه را به دنبال دارد، زيرا، جامعه را افراد آن تشكيل مي دهند و اگر افراد اصلاح شوند، جامعه نيز اصلاح خواهد شد. عفاف موجب مصونيت زن و مرد از آشفتگي هاي ذهني، بزهكاري، آوارگي و بالاخره بيماري روحي و رواني مي شود و از انحطاط اخلاقي جامعه و از هم پاشيدگي خانواده ها جلوگيري مي كند.
3- سلامت جسمي
علم بشر به ارتباط سلامت روحي و رواني با سلامت جسمي اذعان دارد. پزشكان، آثار بي عفتي مانند چشم چراني را اين گونه فهرست مي نمايند: «1- دشواري در تنفس 2- درد اطراف قلب 3- تپش قلب
4- ضعف و خستگي عمومي 5- سردرد 6- بي قراري 7- بي خوابي و كم اشتهايي 8- خستگي فكري و دماغي.» (6) اينها علاوه بر عقده هاي ناگشودني رواني است كه بررسي و طرح آن از عهده اين نوشتار خارج است.
4- استحكام بنياد خانواده
خانواده اولين و بنيادي ترين تشكل اجتماعي يك جامعه به شمار مي آيد. استحكام خانواده كه مركز عشق و اميد و بستر شكفتن آرزوهاي جوانان مي باشد، توانايي هاي فردي را افزايش و جامعه را استوار و پويا خواهد ساخت. بي شك نهاد خانواده، تنها با پاسداري از عفاف و پاكدامني، درخشش و بالندگي لازم را پيدا مي كند، زيرا اگر در جامعه اي عفاف و پاكدامني به صورت كامل رعايت گردد و تمتعات جنسي به محيط خانواده محدود شود جوانان به ازدواج روي آورده و خانواده هاي تشكيل شده نيز ثبات بيشتري مي يابند، ولي اگر بي بندوباري و بي عفتي در جامعه رواج يابد و بهره برداري هاي جنسي در خارج از محيط خانواده ميسر گردد، جوانان زير بار مسئوليت هاي ازدواج نرفته و خانواده هاي تشكيل شده نيز متزلزل مي شود. بنابراين، بااطمينان خاطر بايد گفت: رعايت عفاف در رفتار و گفتار، خانواده را سالم و آسيب ناپذير نگه مي دارد.
5- عزت و سربلندي
انسان در سايه عفاف، عزت و اعتبار پيدا مي كند و كساني كه هرچه مي خواهند مي خورند و آنچه مي خواهند مي گويند و پيوسته در پي هوسراني اند، نزد ديگران اعتبار و ارزشي ندارند.
انسانهاي پاكدامن، نزد افراد جامعه اعم از خانواده، دوستان و ديگران مورد احترام و اعتمادند. اين عزت و اعتبار در برخوردها و مناسبات اجتماعي پديدارمي شود؛ به گونه اي كه حتي افراد متهتك، امانات و اسرار خود را به انسان هاي عفيف و امين مي سپارند و در دل، آنها را بزرگ و پاك مي دانند.
6- عفاف منشأ فرهنگ و ادبيات
همه زيبايي و شكوه تمدن و فرهنگ انسان را مي توان در «عشق» خلاصه كرد. استواري عشق به اسطوره ها كمتر دست يافتني است. زبان عاشقان، زبان شعر است. زيرا، دل پرسوز عاشق، درون سوز است. زبان سرخ و آتشيني كه تن نمي شناسد و سر بر باد مي دهد. ولي مهربان و ترنم برانگيز است و حتي دل معشوق سنگ دل را مي سوزاند و به تحسين وامي دارد. اين بلنداي شكوهمند فرهنگ و ادب شرقي، عرفاني و ايراني، دست مايه يك نسل سرافراز اصيل، خويشتن دار و متمدن است كه از منظر عفاف به يكديگر مي نگريستند. زن در حشمت جلال مي زيسته است و مرد همواره در پي اين حشمت و جلال مي رفته است كه به سادگي و آساني، دست يافتني نبوده است. كمتر بازيچه دست هوسران بوده و بيشتر ارزش و اعتبار داشته است. استاد شهيد مطهري مي فرمايد: «آيا آنجا كه سلسله مقررات اخلاقي به نام عفت و تقوي بر روح مرد و زن حكومت مي كند و زن به عنوان چيزي گرانبها دور از دسترس مرد است اين استعداد بهتر به فعليت مي رسد يا آنجا كه كه احساس منعي به نام عفت و تقوي در روح آنها حكومت نمي كند و اساساً چنين مقرراتي وجود ندارد، و زن در نهايت ابتذال در اختيار مرد است.» (7)
پرتگاه ها و آفات عفاف
1- نگاه حرام
ترديدي نيست كه امور زندگي انسان به نگاه هايش بستگي دارد. انتخاب همسر، شغل، خانه، دوست و صدها موضوع ديگر همه با نگاه پيوند دارد. نگاه آدمي از مهم ترين عناصر مؤثر در تصميم گيري او است و اغلب نفرتها، اشتياقها و انتخابها، نگاه است. انسان نمي تواند از تأثير شنيده ها و ديده هايش بر مغز جلوگيري كند، اين تأثيرپذيري به كمك شبكه اعصاب و فعاليت مغزي صورت مي گيرد و شخص نمي تواند با تلقين، چندان از تأثير بكاهد. همچنين بديهي است كه همان طور كه نگاه به سبزه زار و آب نيلگون، به طور ناخودآگاه در انسان تأثير مي گذارد و براي او فرح و شادي مي آورد، نگاه به نامحرم يا نگاه شهوت آميز و از روي لذت و ريبه (اعم از زن نامحرم يا ديگر مناظر حرام مثل عكس ها و فيلم هاي مبتذل...) نيز باعث تحريك بيش از حد غريزه شهواني شده و مفاسد زيادي را در پي دارد، به همين جهت قرآن كريم، از اهل ايمان مي خواهد كه براي حفظ عفت و پاكدامني خود و جامعه، نگاهشان را مهار سازند: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم».(8)
در روايات اسلامي، جملاتي مشاهده مي شود كه بيانگر عقوبت و آثار مخرب نگاه حرام(9) در دنيا و آخرت است كه به عنوان نمونه به ذكر چند روايت بسنده مي كنيم:
امام صادق(ع) فرمود: «النظر بريد الزنا» نگاه حرام، نامه رسان انجام كار زشت است. گويا نگاه متمركز و آلوده با ارسال تلگرافي بسيار قوي، بيننده را به انجام روابط ناسالم دعوت مي كند.
امام علي(ع) فرمود: «چشم، ديدبان عقل و پرچمدار و جاسوس دل است.» در حقيقت ديدبان، مشاهدات خود را به مركز اطلاعات گزارش مي كند و در آنجا است كه نسبت به مشاهدات او تصميم گيري و نيروها بسيج مي شود. در بدن انسان نيز مغز است كه پيامهاي چشم را دريافت مي كند و به تلاطم مي افتد و هورمون هاي محرك غرايز را به سراسر بدن گسيل مي دارد. آنچه در مغز رخ مي دهد شايد همان باشد كه در اين فرموده امام صادق(ع) نهفته است؛ «النظره بعد النظره تزرع في القلب الشهوه و كفي بها لصاحبها فتنه »؛ (10) نگاه پياپي، بذر شهوت را در دل مي افشاند و همين امر براي هلاكت بيننده اش كافي است.
نگاه حرام، قدرت تصميم گيري درست و استفاده از عقل را از انسان سلب مي كند، و بيشتر انحرافات جنسي و خلاف اخلاق اسلامي، از يك نگاه آغاز شده است.
زدست ديده و دل هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند، دل كند ياد
شايان ذكر است آنچه گذشت، ويژه نگاه مرد به زن نيست، بلكه نگاه معنادار (حرام) زن به مرد نيز همين آثار را درپي دارد.
2- استماع موسيقي هاي مبتذل
موسيقي مطرب كه در منابع روايي اسلام، از آن به «غنا» تعبير شده، يكي از پرتگاه ها و زمينه هاي بروز آلودگي و از آفات بزرگ «عفت» است. چنان كه رسول خدا(ص) آن را «افسون زنا» خوانده است: «الغناء رقيه الزنا»(11) اين تشبيه با رساترين تعبير، تأثير خطرناك موسيقي مبتذل را در آلودگيهاي جنسي بيان مي كند و نقش آن را در تحريك غريزه جنسي انسانها به ويژه در جوانان، همچون جادويي مي داند كه بي اختيار، آنان را به اعمال نامشروع و خلاف عفت مي كشاند. در تفسير نمونه از يكي از سران بني اميه نقل شده است كه گفت: «از غنا بپرهيزيد، زيرا، حيا را كم و شهوت را مي افزايد و شخصيت را درهم مي شكند و جانشين شراب مي شود و همان كاري را مي كند كه مستي مي كند.»(12)
غنا، مقدمه و سبب زنا است؛ چون غنا، آواز لهوي است كه از جهت شهوت و لذت حيواني، از شخص خواننده صادر مي شود كه يكي از بزرگ ترين اثر آن، سوق دادن افراد، به ويژه جوانان به طرف شهوت و تحريك قواي حيواني است.
3- فكر ناسالم
يكي از عواملي كه باعث تحريك ميل جنسي در انسان مي شود، فكر گناه و مشغول كردن ذهن به مسائل جنسي است كه سرانجام موجب تحريك و تهييج غريزه و ارتكاب به گناه مي شود، از اين رو، در روايات اسلامي، از «فكر گناه» نهي شده است، زيرا فكر گناه، به خودگناه منجر مي شود. چنان كه علي(ع) مي فرمايد: «من كثر فكره في المعاصي دعته اليها»(13) كسي كه در انديشه گناه باشد و درباره آن بسيار فكر كند، سرانجام همان افكار او را به گناه مي كشاند.
در روايتي از امام صادق(ع) آمده است كه: «حضرت عيسي(ع) به حواريين فرمود: حضرت موسي(ع) به شما دستور داد كه زنا نكنيد، ولي من به شما دستور مي دهم كه نه تنها زنا نكنيد، بلكه چنين عملي (فكر گناه) را به ذهن خود نيز راه ندهيد، زيرا كسي كه فكر زنا را نمود، همانند كسي است كه در خانه منقش و آراسته اي آتش روشن كند. اين خانه اگر آتش نگيرد و نسوزد، بدون شك، آتش و دود تمامي تزيينات و نقاشيهاي آن را از بين خواهد برد.»(14)براي اين كه انسان بتواند فكر و خيال خود را كنترل كند، لازم است از تنهايي و بيكاري دوري جويد، زيرا بسياري از فكرهاي گناه آلود، به دليل بيكاري و داشتن اوقات فراغت غيرضرور است.
4- بيكاري
يكي از اسباب آلودگي و افت عفاف، بيكاري است كه در روايات اسلامي، از آن به شدت نهي شده است، امام علي(ع) فرمود: «خداوند شخص سالم و بيكاري را كه نه درپي كار دنيا و نه درپي كار آخرت است، دشمن مي دارد.»(15) اين به خاطر مفاسدي است كه بيكاري درپي دارد و اشتغال به كار، چه براي تأمين معاش دنيوي باشد و چه براي ذخيره اخروي، مي تواند از آن مفاسد، پيشگيري نمايد. در روايتي ديگر از امام علي(ع) آمده است: «بيكار، دنبال كار زشت مي رود و دست وي بسوي گناه دراز مي شود.»(16) بدين جهت در قرآن كريم توصيه شده است؛ «در هنگامي كه از كار فارغ شدي، به كار ديگري بپرداز؛ فاذا فرغت فانصب».(17) طبق اين رهنمون، افراد با ايمان درواقع اوقات فراغت ندارند، چنان كه علي(ع) فرمود: «وقت مؤمن، پر است.»(18) ناگفته نماند كه اين بدان معنا نيست كه اهل ايمان، وقت تفريح و استراحت ندارند، بلكه مراد آن است كه شخص مسلمان براساس رهنمود شريعت اسلام، هيچ وقت بيكار نيست و براي تمام اوقاتش برنامه دارد كه تفريح يكي از آن برنامه ها است.
5- دوستان ناباب
دوستان نه تنها با هم انس مي گيرند و با مصاحبت و همنشيني، موجبات شادماني و نشاط يكديگر را فراهم مي سازند، بلكه هر دوستي به مقياس درجه رفاقت و دوستي، در امور مادي و معنوي دوست خود نفوذ مي نمايد و هر يك خواه ناخواه بر عقايد و اخلاق و رفتار و گفتار ديگري اثر مي گذارند.
قرآن كريم از زبان اهل جهنم نقل مي كند كه مي گويند: «يا ليتني لم اتخذ فلانا خليلا»(19) اي كاش، فلاني را دوست صميمي خود قرار نمي دادم.
رسول خدا(ص) فرمود: «المرء علي دين خليله و قرينه»(20) دين و روش هر كس طبق مذهب و آيين دوست و همنشين خود خواهد بود.
در روايتي از حضرت سليمان(ع) آمده است كه فرمود: «درباره كسي به نيكي يا بدي قضاوت نكنيد تا دوستانش را ببينيد، زيرا، هركسي به وسيله امثال و اقرانش شناخته مي شود و به صفات همنشينان و دوستانش منسوب مي گردد.»(21) تأثير دوست همنشين در انسان به اندازه اي است كه حتي مي توان از نوع دوستان يك نفر، به آساني به خصوصيات اخلاقي وي پي برد.
تو اول بگو با كيان زيستي
پس آنگه بگويم كه تو كيستي
ارتباط و همنشيني افراد با يكديگر زماني ميسر است كه اخلاق و رفتار و ويژگي هاي آنان يكسان و همسو باشد، بنابراين اگر دو نفر از لحاظ اخلاق و رفتار متضاد باشند، هرگز مصاحب و همنشين نخواهند شد. سعدي مي گويد: هر كه با بدان بنشيند اگر طبيعت آنان در او اثر نكند، به طريقت ايشان متهم مي گردد، و اگر به خرابات رود و به نماز كردن، منسوب شودبه خمر خوردن.
رقم بر خود بناداني كشيدي
كه نادان را به صحبت برگزيدي
طلب كردن ز دانايي يكي پند
مرا فرمود: با نادان مپيوند
به تجربه ثابت شده كه كساني كه با دوستان فاسدي همنشين بوده اند، عاقبت به انواع گناهان آلوده شده اند، زيرا آنها براي اينكه كمتر احساس گناه كنند و شريك جرم پيدا نمايند، سعي مي كنند افراد ديگر را به سرنوشت غم انگيز خود گرفتار كنند. وقتي پاي صحبت بسياري از جوانان فاسد مي نشينيم، در مي يابيم كه عامل اصلي آلودگي خود را همنشيني با دوستان ناباب ذكرمي كنند.
6 - خلوت با نامحرم
زن و مرد نامحرم در هر مرحله اي از صفات اخلاقي و عفاف هم كه باشند در خلوت، سخت در معرض وسوسه هاي شيطاني قرار مي گيرند. شدت اين وسوسه ها به حدي است كه مي تواند محكم ترين اراده ها را سست كرده و ايمانهاي قوي را به تدريج متزلزل نمايد. يكي از موقعيتها هنگامي است كه زن و مرد در محيط خلوت كه براي ديگران وارد شدن به آنجا ميسر نيست، حضور داشته باشند.
براي پيشگيري از وساوس شيطاني، شريعت اسلام دستور مي دهد كه زن و مرد هيچ گاه در ا ين چنين موقعيتي قرارنگيرند، روايات زياد در اين باره وارد شده كه به عنوان نمونه به چند روايت، اشاره مي كنيم:
علي(ع) فرمود: «هيچ مردي با زن نامحرم در جاي خلوت همراه نشود، زيرا، هنگامي كه مرد و زن نامحرم در مكاني خلوت همراه شدند، سومين آنان شيطان خواهد بود، كه در آنجا حضور خواهد يافت.»(22) خطر اين عمل تا اندازه اي است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «كسي كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، نبايد در جايي كه نفس زن نامحرم را مي شنود به سر برد.»(23)
همچنين در روايتي از آن حضرت آمده است كه فرمود: «حضرت موسي نشسته بود كه شيطان به طرفش آمد و گفت: مي خواهم تو را به سه چيز سفارش كنم... يكي از آن سه توصيه اين است كه، هرگز با زن نامحرم تنها مشو، زيرا هيچ مردي با زن نامحرم تنها نمي شود، مگر اين كه من به سراغ آنها خواهم رفت.»(24) تنها بودن با نامحرم آنقدر مورد نهي شارع مقدس است كه نماز در آن مكان و شرايط، مورد اشكال مي باشد.
7 - سخن گفتن با نامحرم
اگرچه سخن گفتن مرد نامحرم با زن نامحرم (بدون نازك كردن صدا و عشوه گري در سخن گفتن) و برعكس حرام نيست، ولي سخن گفتن بي مورد (غيرضروري) و شوخي كردن با نامحرم از نظر روايات اسلامي كار پسنديده اي نيست، چنان كه در روايتي آمده است كه : ابوبصير از اصحاب امام باقر(ع) مي گويد: زماني كه در كوفه بودم، به يكي از بانوان درس قرآن مي دادم. روزي به مناسبتي با وي شوخي نمودم. مدتي گذشت تا در مدينه به حضور امام باقر(ع) رسيدم. حضرت مرا مورد سرزنش قرار داد و فرمود: كسي كه در جاي خلوت گناه كند، خدا نظر لطف خود را از او برمي دارد. اين چه سخني بود كه به آن زن گفتي؟! از شدت شرم صورتم را پوشاندم. حضرت فرمود: مراقب باش كه تكرار نكني و با زن نامحرم شوخي ننمايي.»(25)
درروايات آمده است: كسي كه با نامحرمي شوخي كند، به خاطر هر كلمه اي كه در دنيا به او گفته، هزار سال در آتش دوزخ حبس خواهد شد.(26)
8- اختلاط زن ومرد
شريعت اسلام در عين اين كه به زنان، اجازه شركت در فعاليت هاي اجتماعي را مي دهد، از اختلاط نهي فرموده است. در سنن ابوداود آمده است كه: «رسول اكرم(ص) در زمان حياتش دستور داد كه براي زنان، در جداگانه اي به مسجد النبي بسازند.»(27) كه هنوز هم به نام «باب النساء» وجود دارد. پيامبر(ص) دستور داد كه: شب هنگام بعد از اتمام نماز، ابتدا زنان و سپس مردان از مسجد خارج شوند و در مسير كوچه و خيابان، زنان از كنار، و مردان از وسط حركت كنند.
بدون شك يكي از عوامل شيوع فساد كه دامنگير جهان امروز، بخصوص كشورهاي غربي شده است، برداشتن حايل و حريم ميان زن و مرد در ادارات، كارخانه ها و ديگر اماكن و محافل عمومي است. در اين برخوردها معمولاً بذر فساد و گناه افشانده مي شود و روز به روز ريشه مي دواند.
«جامعه امروزي، زيانهاي اختلاط زن و مرد را به چشم خود مي بيند، چه لزومي دارد كه زنان، فعاليتهاي اجتماعي خويش را به اصطلاح دوشادوش مردان انجام دهند؟! آيا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند، نقصي در فعاليت كاريشان رخ مي دهد؟!»(28)
رسول خدا(ص) فرمود: «ميان مردان و زنان نامحرم فاصله اندازيد، زيرا، بر اثر ملاقات و اختلاط، گرفتار درد و بلايي مي شويد كه دوا ندارد. بر شماباد كه از اختلاط با زنان اجتناب نماييد.»(29)
9- تماس جسمي با نامحرم
تماسهاي جسمي بين زن و مرد نامحرم، هرچند، اندك از نظر اسلام حرام و گناه بزرگي محسوب مي شود. حتي اگر فقط مصافحه (دست دادن) با نامحرم - هرچند فاميل آشنا- و بدون هيچ گونه قصد سوئي باشد.
پيامبر(ص) فرمود: «من صافح امرأه حراما جاء يوم القيامه مغلولا ثم يؤمر به الي النار»(30)؛ هر كس با زني نامحرم دست بدهد، روز قيامت با دستهاي زنجير بسته وارد محشر شده و سپس به طرف جهنم برده خواهد شد.
تمام مراجع عظام، مصافحه (دست دادن) با زن بيگانه را جايز نمي دانند. كوچك شمردن اين گونه گناهان موجب مي شود كه زشتي آنها در جامعه از بين برود و افراد كم كم به گناهان بزرگتر روي بياورند و فساد و پليدي، دامنگير افراد جامعه شود.
]از: مجله پاسدار اسلام شماره 280 و 281 با اندك تصرف[
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت ها:
1- سوره صف، آيه 4
2- ميزان الحكمه، ج 6، ص .344
3- بحارالانوار، ج 78، ص 358: «اعلم انك ان تخلفوا من عين الله فانظر كيف تكون».
4- شهيد مطهري، مسئله حجاب، ص .83
5- اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، دكتر پاك نژاد، ج 16، ص .191
6- همان، ص .15
7- شهيد مطهري، اخلاق جنسي، ص .84
8- سوره نور، آيه .31
9- ر.ك: مجله پيام زن، عسكري اسلامپور كريمي، نگاه آلوده و پيامدهاي ناگوار آن، ش 142، ص .68
10- مستدرك الوسائل، كتاب النكاح، باب 104، ج .6
11- بحار الانوار، ج .76 ص .334
12- تفسير نمونه، ج 17، ص .250
13- غرر الحكم، ص .664
14- وسائل الشيعه، ج 14، ص .240
15- نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 17، ص .146
16- همان، ج 20، ص .303
17- سوره انشراح، آيه .7
18- نهج البلاغه، كلمات قصار .333
19- سوره فرقان، آيه .28
20- وسائل الشيعه، ج 4، ص .207
21- مستدرك الوسائل، ج 2، ص .62
22- مستدرك الوسائل، ج 2، ح 553، ص .323
23- وسائل الشيعه، ج 14، ص .144
24-همان، ص 553؛ بحارالانوار، ج 76، ص .334
25- وسائل الشيعه، ج 14، ص .144
26- بحارالانوار، ج 76، ص .363
27- سنن ابوداود، ج 1، ص .109
28- متفكر شهيد استاد مطهري، مسئله حجاب، ص .237
29- مرات النساء، ص .140
30- وسائل الشيعه، ج 14، ص .143اشاره

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 8:39  توسط جعفر پناهي   |